دیشب دو فلسطینی در نوار غزه به شهادت رسیدند.
اختلاس چند میلیاردی در شرکت های دولتی.
در اثر سقوط هواپیما، چند تن از هم وطنانمان جان خود را از دست دادند.
با شنیدن این خبرها چه حسی به ما دست داد؟ چه عکس العملی از خود نشان دادیم؟ اگر دست کم آهی نکشیدیم، لبی نگزیدیم و یا لبخندی به چهره نیفزودیم، حتما فکری به حال خودمان بکنیم.
انگار دست هایی در تلاش است که این بیماری را در روح ما جوانان، تزریق و تقویت کند. مبادا به مرض برخی از کشورهای عربی مبتلا شویم. مبادا به دست خویش، انجام خود و کشورمان را به سه نقطه پوچی بکشانیم. فردایی را تصور کنیم که فرزندانمان چشم در چشم ما می دوزند و می گویند: پدر! مادر! شما مقصرید.
درست است که از میان آب و باد و خاک و آتش، سهم سرشت ما تنها خاک بود. و میراث خاک، سکون است و سکوت. ولی به یاد داشته باشیم، جایی که خاک برخاست، آتش باید به سجده بیفتد.
بزرگان هر عصری همواره دغدغه داشته اند. دل آشوب جامعه و جهان خویش بوده اند. اگر کسی دلش برای دین و مملکتش بتپد، یک دستش سوی کتاب و دست دیگرش سمت قلم می رود. و این جوشش و کوشش، رویش شخص و جامعه را نتیجه می دهد.
پس از کنار این همه تفاوت، بی تفاوت نگذریم.
تبلیغات