تبلیغات
 
 
طلبه جوان - راه درست!
سه شنبه 28 شهریور 1385

بابا! ولش كنید. بذارید یه كم نفس بكشه. باور کنید احمد دیگه بزرگ شده. به زبون بچه‌ها باهاش حرف نزنید لطفا. دیگه بهش نگید «فلان چیز اَخه، جیزّه، هاپو میاد می‌خوره‌ها!». این راهش نیست... ! 
ببخشین اگه صدامو بردم بالا. دست خودم نبود. اگه این‌ها رو نمی‌گفتم، خفه می‌شدم. كاش شما هم دیشب خونه احمد بودین و ... نه! همون بهتر كه نبودین و ندیدین چطور آقا رحمان پسرش رو به باد كتك گرفته بود. البته می‌دونم كه نیتش خیره! و اگه هم بعضی وقت‌ها دست به شمشیر می‌بره فقط به خاطر اینه كه بچه‌اش، راه رو درست بره! اما شاید برای حرف زدن با یه جوون بیست ساله، راه‌های بهتر و درست‌تری هم باشه.

اصلا بیاین ببینیم چرا بعضی از جوون‌ها دنبال مثلا «راه درستی» كه خانواده بهشون نشون می‌ده نمی‌رن؟ به قول كارشناسا بیاین آسیب‌شناسی بكنیم.
الف) بعضی از خانواده‌ها خودشون هم به طور یقینی به «درستی راه» ایمان ندارن. این رو توی رفتارشون می‌شه دید. مثال بزنم؟ چرا راه دوری برم؟! همین آقا رحمان خودمون. خیلی دوست داره پسرش نماز بخونه. اما نماز خوندن خودش فیلمیه. حالا این كه با چه سرو وضعی میاد تا با خداش حرف بزنه بماند. فقط كافیه موقع سلام نماز یه نگاه بهش بندازین، انگاری داره از كندن كوه برمی گرده. من كه فكر می كنم اگه احمد به دین پدرش كافر بشه، همچین بی‌راه هم نرفته.
ب) پدر و مادر، خودشون درستی راه رو درك كردن. یعنی به قول ما طلبه ها «مقتضی» موجوده؛ ولی «موانع» جلوی تاثیر رو گرفتن.
حالا بریم ببینیم این موانعی كه می‌گن چی‌ها هستند:
1ـ اولین و مهمترین مانع، خداست؛ درست شنیدین؛ آره خود خدای مهربون. بذارین همین جا افشا كنم. اگه حكم ازلی به پرده نشینی«حقیقت» نمی‌خورد، اگه حقیقت پوشیده نبود كه ما این بساط رو نداشتیم. حقیقت، خودش اون قدر جذاب و شیرینه كه همه رو به طرف خودش می‌كشه. خب خسروان این جوری صلاح دیدن دیگه. كاریش هم نمی‌شه كرد.
2ـ محیط. با اونی كه توی هندسه خوندیم یه خورده فرق می‌كنه. این محیط، شامل محل كار و مدرسه و دانشگاه و حوزه (یه تبلیغی هم كرده باشیم.) و خلاصه هر جایی كه فرزندان دلبند خانواده‌ها با اونجا بیشتر سرو كار دارن می‌شه. ناسالم بودن محیط، سلامت آدم رو به خطر میندازه. سلامتی كه فقط جسمی نیست! هست؟ مناسب كردن بسترهای اجتماعی هم یه جورایی مربوط می‌شه به مسئولین و اون بالایی‌ها.


3ـ دوست و رفیق. درسته كه «عاجزترین مردم كسیه كه دوستی نداشته باشه.» ولی امان از روزی كه همین دوست آدم، چشم و دست آدم رو ببنده. كه البته اگه یه خورده حواسمون رو جمع و ضرب در عقل كنیم، تشخیص رفیق باب از ناباب، اون قدرها هم سخت نیست. باید دیگه كم كم یاد بگیریم كه «دلمون» رو دست هر كسی ندیم. بزرگی می‌گفت: یادت باشه هر كسی لیاقت دوستی با تو رو نداره.
4ـ تغذیه و وراثت. بیاین یه سر به كوچه پس كوچه‌های تاریك تاریخ بزنیم. ببینیم چی باعث شد كه صحابه پیامبر و حضرت امیر ـ علیهماالسلام ـ ، رو در روی امام حسین ـ علیه السلام ـ صف بكشن؟ ائمه ـ علیهم السلام ـ رو چه كسایی كشتن؟ حیرت آوره. یه «لقمه حروم» و این همه اثر؟!
5 ـ موانع درونی آدم. یه وقتی آدم، پدرش امام و فرستاده خداست. سر سفره‌ای می‌شینه كه یه گوشه‌اش ولی خدا نشسته. و از همون غذایی می‌خوره كه حضرت می‌خوره. ولی باز به بی‌راهه می‌ره. اینجـا فرستنده‌ها درست كار می‌كنن؛ و مشكل فقط از گیرنده است. اینجا باید مشترك گرامی، گیرنده‌اش رو یه كم دست‌كاری بكنه. چه جوری؟ گمون می‌كنم جواب این سوال رو بشه از توی كتاب «معراج السعاده» پیدا كرد.
تا یادم نرفته بگم كه البته بعضی از مواردی كه به اسم موانع ذكر شد، اگه خوب و سالم باشن نه تنها مانع نیستن، كه می‌تونن عامل موثری هم برای رشد و كمك به راهیابی آدم باشن. نخسوزن (مخصوصا) دوست خوب.



-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
  طلبه جوان         سه شنبه 28 شهریور 1385 ، ساعت 06:09 ق.ظ
 
 »»  درباره وبلاگ
 »»   تازه چه خبر؟
 »» معرفی وبلاگ
 »»  معرفی سایت
 »» طلبه‌های وب‌نورد
 »»  آمار وبلاگ
امروز: 
بازدیدهای امروز:  
بازدیدهای دیروز:

كل مطالب:  
كل نظرها:
كل بازدیدها:

ایجاد صفحه :
- ثانیه
»»  مطالب قبلی